عشق

منوی اصلی

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...
مدیر وبلاگ : آرمین

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
صفحات
دیگر موارد
مسافر دوره گرد
ن : آرمین ت : سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/٢٤ ز : ٧:٤٤ ‎ب.ظ | +

رفتی و من

تنهای تنها در این شب های غربت

                فقط می گریم.

سال هاست که از پشت پنجره ای کهنه

به مسیر آمدنت می نگرم

سال هاست که دیگر اشکی از چشمانم نمی آید

گویی آنها به دریاچه ای خشک تبدیل شده اند.

فاصله بین من و تو را

تنها نفس ها آفریدند

دست هایی که به امید دیدار فردا

                                    از هم دور شدند

این راز تمام کوچه های خلوتی است

که انتهای بن بست خود را

با قدم های عاشقان

                      پرواز می کنند...

پس از تو من

مسافر دوره گردی شده ام

مانند پری در باد

که اندوه قاصدک ها را به دوش می کشم

وقتی بر شانه های باد بوسه می زنند

دوره گردی مانده در راه فردا

که سهم خوشبختی اش را

با انتظار آمدنت

شهر به شهر

کوچه به کوچه

                 می گرید...

                 و تو خیال می کنی هنوز باران می بارد...

 



کلمات کلیدی : عشق غروب سرنوشت غمگین ترین اشعار عاشقانه درد عشق، آرمین ایمانی دریای عشق محبت دوستی انتظار عشق پاک، غم و اندوه دریای عشق تنهایی و دوستی عشق و محبت غم، حکایت ها و داستان های عاشقانه خاطرات عشق غریب عزیز
.:: نظرات () ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عشق مي باشد.

لیلا بلوکات

نیوشا ضیغمی

آسان کد

آسان کد

عشق

غروب سرنوشت