عشق

منوی اصلی

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...
مدیر وبلاگ : آرمین

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
صفحات
دیگر موارد
سال های نبودنت
ن : آرمین ت : چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠ ز : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | +

سال هاست که رفته ای ...

دقیقه های نبودنت را می گویم

پیر شده ام پا به پای پنجره هایی

که پشت تمام آن ها

                    تو ایستاده ای  ...

و من بارها به خیال دست های تو

برای هر شاخه  درختی

که در نوازش باد تکان می خورد

دست تکان داده ام و

برای هر قاصدکی که بر شانه ام می نشیند

بوسه ای فرستاده ام ...

باز نخواهی گشت می دانم

اما ...دیوانه ام نکن !

پس بگیر ...

تصویرت را از پنجره ها

نامت را از شیشه های مه گرفته ی تنفسِ من

خاطراتت را از تمام نیمکت های باران خورده

و عشق را از من !

باران که می بارد

یادی از چشم های خیس من کن ...

که بی چتر و تکیه گاه

              به یاد زخمی سخت ...

              مثل گنجشکی سرما زده

               گوشه ای تنها ...

                                          بر خود می لرزد ...


کلمات کلیدی : در و دل
.:: نظرات () ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عشق مي باشد.

لیلا بلوکات

نیوشا ضیغمی

آسان کد

آسان کد

عشق

غروب سرنوشت