عشق

منوی اصلی

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...
مدیر وبلاگ : آرمین

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
صفحات
دیگر موارد
اندوه جدایی
ن : آرمین ت : شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩ ز : ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ | +

آسمان بی تو سیاه است

ابرها بی تو می گریند

تا به کدامین سحر

از پشت پنجره های باران زده

چشم به کوچه های غربت

که گویی هرگز انتهایی ندارند خیره شوم...

                            چشم هایم دیگر رنگ و رویی ندارند

کوچه های بی انتهای غربت

از انبوه اشک هایم

به دریاچه ی آرزوهای گم شده تبدیل شده اند

دریاچه ای که پر از آرزوهای غرق شده است...

                      تا به کدامین سحر

با اشک چشمانم

که پر از اندوه جدایی است

دریاچه های غربت را سیراب کنم...

                      بریده ام از غم سال ها انتظار

بریده ام از آوردن خاطراتت

فقط با چشمانی بسته و اشک آلود...

دیگر ستاره هایم در آسمان آرزوهایم

برایم چشمک نمی زنند

گویی آنها نیز از پس سال ها انتظار

به خوابی ابدی فرو رفته اند...

                      دیگر بس است...بیا ستاره شب های من...

دست هایت را به من بسپار...

                                          

                                  غروب سرنوشت


کلمات کلیدی : عشق شکست خورده عشق پر زده غمگین دوست داشتن، دوستی غم حسرت دیدار مجنون و لیلی دنیای عاشقی عشق ب، گریستن تنهایی آسمان خدا ستاره باران اندوه چشمانم، عشق شکست خورده عشق پر زده غمگین دوست داشتن دریاعشق
.:: نظرات () ::.
اندوه چشمانم
ن : آرمین ت : جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٩ ز : ٤:٠۱ ‎ق.ظ | +

می گریم تمام بی کسی ام را که از آسمان خدا هم بی انتهاتر است.روی گونه های شب زده ام ستاره باران می شود با اشک هایی که در اندوه چشمانم متولد می شوند.              من پسر هزار بغض فرو خورده ام با آرزوهایی که یک به یک در کشاکش تقدیر جان می دهند. من داغدار این دل از کف داده ام که بر شانه های تنهایی ام به گور رفت.                   من عشقی در این سوزگار پر حادثه ام که اشک هایم این خاطرات کهنه و بی رنگ و رو را هر شب سر بر شانه هایم می گذارند و می خوابند مسحور لالایی یک پسر تنها وقتی از عشق می خواند از عشق می گوید از عشق می گرید...تا کی سپیده سر زند...


کلمات کلیدی : غمگین ترین اشعار عاشقانه عشق عشق پاک عشق خالص عشق، آرمین ایمانی آرمین عزیز عشق پاک آرمین ایمانی عشق، گریستن تنهایی آسمان خدا ستاره باران اندوه چشمانم، بغض عشق کشاکش تقدیر خاطرات عشق آرزوی عشق انتظار
.:: نظرات () ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عشق مي باشد.

لیلا بلوکات

نیوشا ضیغمی

آسان کد

آسان کد

عشق

غروب سرنوشت